چهارشنبه

به نقل از یالوم



تصمیم به مثابه یک تجربه مرزی
آگاهی کامل از موقعیت اگزیستانسیال خویش به معنای آنست که فرد از خود آفرینندگی آگاه می شود. آگاه شدن از این واقعیت که فرد متشکل از خودش است. هیچ مرجع تمام عیار خارجی ایی در کار نیست و فرد معنای دلبخواهی به دنیا می بخشد، به این معنا خواهد بود که فرد به بی پایکی بنیادین خویش آگاهی می یابد.
اگر انسان اجازه دهد، تصمیم او را در چنین خودآگاهی ایی غوطه ور خواهد کرد. تصمیم، خصوصا تصمیمی برگشت ناپزید، یک موقعیت مرزی است. همانگونی که آگاهی از ؛مرگ من؛ یک موقعیت مرزی است. هر دو مانند واسطه ای عمل می کنند که باعث می شود فرد از منش روزمره به منش هستی شناختی تغییر مسیر دهد، یعنی به بودنش می اندیشد. با اینکه بر اساس آنچه از هایدگر آموخته ایم، چنین واسطه ای و چنین تغییر مسیری در نهایت مثبت است و پیش نیاز هستی اصیل به حساب می آید ولی همزمان برانگیزاننده اضطراب مرگ است. اگر فرد آماده نباشه، شیوه هایی پدید می آورد تا تصمیم را نیر مانند مرگ وا پس براند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر