یکشنبه

مسیولیت

احساس می کنم کاری نیمه تمام دارم. 
مدتی پیش فکر می کردم باید کاری را انجام بدهم و تصمیمی را بگیرم، به دلایلی که مدتی بعدش متوجه شدم دلایل درستی نبوده اند. این روزها اما احساس می کنم که باید آن کار را انجام بدهم، اینبار اما به دلایلی که به نظرم اشتباه نمی آیند. 
مدتی پیش که می خواستم این کار را بکنم، با وجود اینکه می دانستم که ممکن است دلایلم اشتباه باشم اما مسیولیتی را متوجه خودم نمی دیدم. اما این روزها که احساس می کنم باید این کار را انجام بدهم، با وجود دلایلی که به نظرم درست می آیند، آنچنان مسیولیتی را متوجه خودم می بینم که به من اجازه نمی دهد، کاری را که برایش دلایل درستی دارم را انجام بدهم.
.
.
احساس می کنم کاری نیمه تمام دارم که از فکر تمام کردنش احساس خوبی به من دست نمی دهد

حالا میان مسیولیتی که در قبال خودم و راهم و زندگیم و زندگانیم دارم و مسیولیتی که در اثر تصمیم هایم ممکن است دیگران را و پروسه های دیگر و چیزهای دیگر این دنیا را مورد نشانه قرار بدهد، انتخاب سختی دارم
اگر چند سال پیش بود، بی هیچ شک و مجالی، مسیولیتی که در قبال خودم داشتم را انتخاب می کردم اما زمان که بر روحت می گذرد، انگار دیگر همه چیز انقدر واضح و مشخص نیست. مرزها قاطی می شوند و راهها گم می شوند و مسیولیت ها هم پوشانی می کنند.
و جاهایی هست در این زندگی که مسیولیتی که در قبال خودت داری با مسیولیتی که در قبال دیگران یا سایر پروسه ها و چیزها داری می تواند انقدر مخلوط شود که ندانی کدامش برای خودت هست و کدامش برای دیگران و کدامش بی دلیل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر