یکشنبه

فیلم ها...قصه ها

دیدید توی فیلما، با بهتره بگم توی فیلم های ایرانی به ویژه، وقتی آدمها خسته ان، بریده ان،‌گم شدن، گیر افتادن،‌کلی سوال دارن، پا میشن یه چن روزی میرن یه جایی با خودشون تنها میشن بعد وسطش اون آدمشون رو می بینن؟ اون آدمی که یه سنی ازش گذشته و یه دانشی داره و یه حرفای خوبی می زنه که دل آدمو قرص می کنه و آدم می تونه بهشون اعتماد کنه و تسلیم تجربه شون بشه؟
مثلا میرن توی نونایی طرف، یا میرن توی قهوه خونه اش که توی مسیر شیبدار یه روستای بین راهی قرار گرفته؟ بعد هوا ابریه، گرفته است، یه نم بارون هم داره می باره... بعد فقط چند کلمه گنگ و مبهم حرف می زنن ولی طرف انقد داناست و با تجربه هست و انقد روی اون ادم شناخت داره که خیلی وارد جزییات نمیشه اما با این وجود چند تا جمله میگه که طرف رو روشن می کنه...
الان یکی از اون ادمها می خوام. یعنی مدتی هست که می خوام
و ندارم هم واقعا
یعنی خیلی بهش فکر کردم
اما یکی که هم سنش انقد بالا باشه هم انقد خردمند باشه هم منو انقد خوب بشناسه ندارم دور و برم
یکی که بهش بگم ببین فلانی اینجوریاست و اونم بگه که خوبه که یا بگه که مطمینی؟
یا حالا هر چی
اصن فقط باشه و هیچی نگه و من چند روز برم پیشش 
.
.
پانوشت: توی سفر اخیرم با بچه های دانشکده به ارتفاعات رشته کوه کاسکیدز رفتیم بالای یه کوه خیلی جنگلی، یه کوهی که درست مث کارتون ها سرش تیز بود و نوک نوکش فقط به اندازه یه کلبه جا بود و اتفاقا یه کلبه قدیمی با پنجره های بزرگ شیشه ای با یه دودکش بزرگ هم روش ساخته بودن...توی ارتفاع ۷۰۰۰ متری...بعد وقتی رسیدیم اونجا دیدیم یکی توی کلبه است. یه اقایی بود حدودا ۳۵ ساله با یه دفترچه کوچیک و یه مداد و یه بطری آب که بیرون کلبه روی پله ها نشسته بود...تنهای تنها، اون بالا، استادی که همراهمون بود که مدیر دانشکده مونه از اون ادمهایی هست که اگه توی شرق به دنیا اومده بود الان یکی از همین ادمهای توی فیلم ها بود که خردمندند اما چون محصول غربه یخورده پتانسیل هاش بالفعل نشده در این زمینه، اما با این حال رفت نشست کنار طرف و چند جمله با هم حرف زدن، دقیقا مث فیلمها، پنج دقیقه نشد مکالمه شون اما از چهره هاشون معلوم بود که حرفهای مهمی زدن و بعد ما اونجا رو ترک کردیم که مرد گم یا مرد کانفیوزد یا هر چی، که مرد با خودش تنها باشه...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر